سلام ببننده های خوبه این وبلاگ به زودی برمیگردم
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 11:28 توسط امید
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 20:6 توسط امید
|

سادگی ها رخت بر بندید
که اینجا بی مروت ها حکومت می کنند
دلخوشیها قطره قطره می چکند
هر امیدی با دری بسته مواجه می شود
راه اینجا پیچ در پیچ است
میا اینجا ، که اینجا آخر خط است
که اینجا بی حیایی پای می کوبد
که اینجا جای مرگ روشنایی هاست
که اینجا من چکیدم من گذشتم
ولی افسوس دیر فهمیدم
که اینجا غنچه ها را زنده زنده
سر ز تن شان جدا کردند
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 20:0 توسط امید
|



تاکه بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی همنفسی
تاکه رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 10:11 توسط امید
|
در دلم نیست به جز دیدن رویت هوسی
جز فکر تو نباشد به سرم فکر کسی
در آتش عشق تو می سوزم و خاموشم من
در جهان نیست مرا همدم و فریاد رسی

+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 10:9 توسط امید
|
کوه را ديدم و آموختم چگونه استوار باشم...
خاک را ديدم و ياد گرفتم قابل استفاده باشم...
اشک را ديدم...ياد گرفتم که زلال باشم...
باران را ديدم وآموختم که پاک شوم.پاک و بی ريا... و دريافتم که چقدر گوش نواز سخن گفتن خوب
است.....
خورشيد را ديدم و دريافتم که غروب هم زيباست ....
ل را ديدم وياد گرفتم لطيف باشم و سعی کنم بوی خوب بدهم.....
عشق را ديدم و ياد گرفتم لبخند بزنم.....
و اين بود زندگيم.......

+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 10:44 توسط امید
|
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 10:30 توسط امید
|